ماه هشتم هم داره تموم میشه....
عزیزکم میخوام تو این پست خاطرات این ماه رو بنویسم. شروع ماه هشتمت مصادف بود با اول مهر و مهدکودک رفتن تو.اوایل خیلی ناراحت بودم و میترسیدم که اذیت بشی و گریه کنی.اما خداروشکر نه تنها اذیت نشدی بلکه خیلی هم دوست داشتی چون کلی بچه اونجا بودن و تو بازی کردن با بچه ها رو خیلی دوست داری وچون تنها شیرخوار مهد هستی مربی خیلی تورودوست داره.فقط 4 ساعت اونجا میمونی که 2 ساعتش هم خوابی و بقیه اش هم بازی میکنی. اینجا آماده شدی داریم میریم مهد راستی این روزها احمدرضا بعد از سه سال از مالزی برگشته وقراره یه چند ماهی ایران بمونه.البته ما و فرزانه و مهرداد میدونستیم چرا برگشته.آخه اونجا یه دختر خانم گل میبینه و عشقولانشون...
نویسنده :
مامانی صبا
23:32




